ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

ابوالفضل کوچولوی ما

ارزو

از دور به روزهایی که گذروندم نگاه میکنم میبینم که که چقدرررررر  مشغله ... سری هم که درد نمیکرد رو با دستمال بستم دارم ادامه تحصیل هم میدم چهههههه شوددددددددددد ابوالفضل هم دائما در حال تخریب وسایلشه و ریخت و پاش کردن خونه این شد که بعد از کلی کلنجار با آقا پسر برای نیم ساعت مطالعه و یا اینکه از بین ده تا خودکاری که بهش دادم فقط یکیشو بهم بده برای نوشتن ترجمم واینکه بگم جذابیت ترکوندن دونه های انار  روی فرش اصلا برای من مثل تو جالب نیست و کلی چیزهای دیگه ... این شد که ارزو کردم : یک روز از سر کار بیام و ببینم که خونه کاملا مرتب و احتیاج به تمیز کردن نداره.... روز دفاع از پایان نامه ارشده و دغدغه درس خوندن با بچه تماممممممممممممم...
2 آذر 1391

یا ابوالفضل

تو این روزها وقتی صدات میزنم احساس میکنم نگاه اطرافیانم رو به خودم جلب میکنم شاید به خاطر مناسبت هاییه که داریم ( ایام شهادت سید الشهدا و ابوالفضضل العباس ) قبلا از اینکه این اسم رو بگذاریم شاید شناخت خوبی ازش نداشتم یا اینکه تو جو اطرافیام بودم که اسم های امامی تو فامیل تقریبا ضریبش به صفر میرسه ، که نه تنها پدر و مادر بزرگایی که نسبت سنی بالایی دارن نمیتونن صداشون بزنن و مثلا به روژان میگن اورژانس و به بارمان میگن بارا ، من هم بعضی اوقات قاتی میکنم ، سارا اسم پسرت بارمان بود یا رادمان یادم رفته ؟  و ...... تقریبا 4ماهمه وسونو نرفتم به امیر میگم که یعنی بچمون چیه ؟ امیر : من که میدونم . من : میدونی !!!! امیر : اره دیگه یا پسره یا دخت...
2 آذر 1391

شیطنت های کودکانه

عاشق جعبه ابزاری و مخصوص اچار ، پیچ گوشتی  و.. رفتم بازار و همش دنبال یه جعبه ابزار کامل برای تومیگردم مغازده دار میگه خانم اینا لاستیکی هستن و خطری برای بچه ندارن ما هم یه جعبه ابزار بچگونه میخریم و تقدیم به اقا ابوالفضل با کلی ذوق ابوالفضل : جعبه ابزارشو گذاشته کنار جعبه ابزار باباش ، بابا این برای تو این برای من ( البته پانتومین بیشتر بازی میکنه تا اینکه از جملات استفاده کنه ) منم کلی ذوق زده شدم که دیگه اضطراب تماممممممممممم ابوالفضل از اتقاق اومد بیرون و ..... تو دستاش پر از ابزار های خطرناک امیر : بیا این جعبه بیمصرف رو بزار تو کمدی جایی به درد من که نمیخوره ابوالفضل رفته شهر شادی کودکان و کلی ماشین بازی  و اسب سواری ...
2 آذر 1391

فرهنگ لغت

ااااااااااااااااااااااااااااااااا داشتی کم کم حرف میزدی ها : یه روانپزشک شبکه دو سیما داره صحبت میکنه که اگه بچه ها با یک حرف منظورشونو برسونن و کارشون هم راه بیافته دیگه تلاشی برای حرف زدن نمیکنن فردای همون روز شما اقا کوچولو یکی دو تا چیز درخواست کردی البته با همون حرف اااا که منم نیاز شما رو برطرف کردم الان ٤ماهی میگذره که چیزی نمیگی غیر از ااااا این رو هم بگم که کلماتی که قبلا میگفتی رو یادت نرفته مثل... عمممه .................. عمه اب       ................. آب بابا      ................. بابا ماما   .................. مامان اد   ............
9 شهريور 1391

لالایی مادرانه

مدتهاست که مادرها برای خوابوندن بچه هاشون براشون لالایی میخونن منم از جمله اون مادرام .البته با این تفاوت که هرچی به زبونم بیاد میخونم البته با تأکید بر لالایی های زمان خودم . اینارو میگم شاید یه ذره مسخره بیاد  ولی بدون که خیلی این لالایی رو دوست داشتی و تا نمیخوندم خوابت نمیبرد ....   لالا لالا  گل پونه                 ابوالفضلم بیا خونه لالا لالا  گل نعنا                 ابوالفضلم نشو تنها لالا لالا گل ریحون            ...
9 شهريور 1391

پستونک

نمیدونم این شی کوچولو ، پستونکو میگم چیه که بچه ها عاشقش میشن از دو ماهگی  شروع به خوردنش کردی و از 9 ماه به بعد هم فقط شب ها موقع خواب درست از 1 سالگی احساس کردم که دیگه بزرگ شدی و با خورن پستونک تو من اذیت میشم شبها بدون پستونک خوابت نمیبره و تا صبح هم شده باید پستونک مارک خاصی رو که میخوری برات پیدا میکردیم و تا آقا بخوابن تازه این یه قضیشه هر دفعه که میافته زمین باید شسته بشه همیشه استریل باشه و ...... کلی مسائل دیگه که همه اینها رو جمع بندی کردم و تصمیم گرفتم برم تو کار ترک پستونک .... برخورد کردیم به 2 هفته تعطیلات کاری من ،بعد از عمل چشم من با اینکه میدونستم شب اگر بیتابی کنی با توجه به سختی های بعد از عمل ممکنه اذیت بشم ولی ای...
5 شهريور 1391

مادر (شیرینی و سختی )

مادر یک کلمست ولی پر از شیرینی ها و سختی هایی هست که کسی که مادر میشه باید همه اینها رو تجربه کنه و یک نعمت بزرگ که امیدورام کسی از اون محروم نشه . امین پسرکم ، عزیزکم ،عاشششششششششقتم زبونم فقط اسم تورو صدا میزنه ،چشمام همه جا تورو میبینه ، همه فکرم متوجه تو کوچولوی نازنین و دوست داشتنیه . اینها نشون میده که عاشقم . با تمام وجود دوستت دارم این روزها خیلی شیطون و بلا شدی با همه چی کار داری و وظیفه خودت میدونی که به همه جا و همه چیز سر بزنی و بازرسی کنی .امیدم چند وقته که نتوستم بیام و مطلب بزارم. همش کارو خانه داری و ... کلی کارهای جانبی دیگه که این فرصت رو از من میگره که یه سری هم به اینجا بزنم .چند وقت پیش با شیطنت هایی که داشتی باعث ...
23 مرداد 1391